مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
درس جدید از زندگی

به نام خداوند مهربان

 

هر چقدر ایمانت قوی تر باشه
هر چقدر بیشتر باخدا باشی
و هر چقدر بیشتر برای رضای خدا تلاش کنی
کمتر از مردم اطرافت می رنجی !
چون نیاز به توجه دیگران در وجودت کمرنگ و کمرنگ تر می شه .
علت اصلی اش هم اینه که توقع پاداش و توجه از دیگران نخواهی داشت .

خود من یه مدتی بود این اصل رو فراموش کرده بودم
و توی برزخی از چرا ها گیر افتاده بودم و غصه می خوردم
ولی حالا تصمیم گرفتن با قوی کردن ایمانم
دست از سر اطرافیانم بردارم :) و هیچ توقعی از اونها نداشته باشم ...
برام دعا کنید موفق بشم .
منم برای همه شما آرزوی موفقیت می کنم و آرزو دارم
همیشه و در همه حال در پناه خداوند یکتا زندگی زیبائی داشته باشید.

خدای مهربان
ای بخشنده مهربان ...

ای آنکه از پشت حجابهای غیب بر پیدا و پنهان ما آگاهی

و در ماورای نور و ظلمت اسرار نا گفته را می شنوی

و ارتعاش اندیشه را در پرده های لطیف مغز می بینی

ترا به یگانگی و عظمت میشناسم

و بر آستان شکوه و قدرت تو پیشانی بندگی بر خاک می گذارم.

ترا با دیدگان بینا نمی بینند ، ولی نادیده ات نیز نمی انگارند.

فروغ جمال تو در قلب ها و عواطف شعله عشق می افروزد ،

اماجلوه دلبری تو از چشم انداز مستور است.

دستگاه خداوندی تو آنچنان بلند است

که پرواز اندیشه از پیرامون آن محال باشد ،

ولی دست دل نواز و مهربان تو در اعماق دریاها و خمیدگی دره ها

کوچکترین و پست ترین ذرات موجود را مشمول نوازش و مهربانی خود قرار میدهد.

خداوندا

نه آن بلندی پر اوج و پنجه های ضعیف ؛

دست ما را از دامن لطف تو کوتاه میسازد

و نه این رحمت عمیق و پهناور پایه عرش الوهیت تو را فرو می آورد.

در فرازی که از فرود جدا نیست ، خانه داری

و با دور ترین فاصله از نزدیکترین نزدیکان با جان ماهم خانه و همسایه ایی.

حکیم خردمند ؛ ترا می شناسد ،

ولی از حقیقت وجود و اسرار الوهیت تو آگاه نیست.

بدو عصائی چوبین بخشیده اند تا استدلال کند و در ظلمات اوهام راه را از چاه باز شناسد
.
اما آن شاهپر بلند پرواز ویژه پروانگان عشق باشد

که تا سرحد جلال تو بال زنند و در گرادگرد شمع حقیقت بگردند

و یک لحظه سراسیمه سر تسلیم شعله وصال گشته

در امواج بیکران نور و هستی شخصیت خود را محو سازند

و پرتو آسا بخورشید بی زوال وحدت باز گردند.

ای پروردگار بزرگ ، هنگامی که شب فرا می رسد

و از گریبان خون آلوده شفق عفریت ظلمت سر بیرون میکشد ،

ترا سپاس میگزارم و ترا میستایم.

در سپیده دم که پنجه های ظریف آفتاب بر پیشانی افق با قلم طلا آیات نور می نگارد ،

بیاد تو هستم و ترا می پرستم.

هر آن ستاره فروزنده که از گوشه چادر شب رنگ سپهر

یک دم آشکار و یک دم نهان میشود و دور نمای بدیع خود را بدین عشوه ها جذاب تر جلوه میدهد

از بزرگی و قدرت تو غافل نیستم.

همه جمال تو می بینم ، چون دیدگانم بروی جهان باز شود ،

و از پای تا بسر یک پاره قلب مینمایم که عاشقانه با تو راز گویم.

از هر در که سخن گویند ، فرسوده شوم،

ولی همینکه نوبت بحدیث تو افتد،نشاطی از نو گرفته و داستان را از سر آغاز کنم.

ترا میستایم و بدین ستایش همی خواهم که ابرهای رحمت بر ما بسیار ببارد

و در این موفقیت نعمت تو تکمیل گردد.

با این ستایش جان خود را پیشگاه غزت تو تسلیم میسازم

و در حصار عصمت تو از لغزش و گناه پناه میجویم.
* باز هم صبوری *
امتحانی بزرگ در راه است ....
و من دوباره باید به خدا بندگی ام رو ثابت کنم ...
صبر و گذشتم مورد امتحان پروردگار قرارگرفته !
به نظر شما من موفق می شم ؟؟؟؟؟؟؟
خودم که از اینکه نتونم موفق بشم میترسم ...

مثل اون زمونهایی که کنکور می دادم استرس دارم ...
تصمیم گرفته ام موفق بشم
حتما خدا هم کمکم خواهد کرد
خدایا به خودت توکل میکنم و تنها از تو یاری می جویم
برای من دعا کنید .

خدا یا به خاطر همه چیز از تو ممنونم . امیدوارم بتونم نمره بیست بگیرم .
و دوباره لبخند تو را در زندگی ام احساس کنم .

یا رب العالمین
حجاب
به نظر من داشتن حجاب برای زن مسلمان زیبا ترین عبادت محسوب می شود .
امیدوارم فکر نکنید که مبالغه می کنم . هر وقت با حجاب جلوی آینه می ایستم
و با دقت موهایم را می پوشانم احساس می کنم خدا لبخند می زند
احساس می کنم چیزی رو که خدا مستقیما در قران از من خواسته انجام می دهم
البته این ساده ترین عبادتیه که یک زن مومن و مسلمان می تونه به راحتی انجام بده .
خدا خیلی مهربونه .

ماهیت مرگ
مرگ چیست ؟ آیا مرگ نیستی و نابودی و فنا و انهدام است یا تحول و تطور و انتقال از جایی به جایی و از جهانی به جهانی ؟این پرسشی است که همواره برای بشر مطرح بوده و هست و هر کس مایل‏ است پاسخ آن را مستقیما بیابد و یا به پاسخی که داده شده ایمان و اعتقاد پیدا کند . ما مسلمانان به حکم اینکه به قرآن کریم ایمان و اعتقاد داریم‏ پاسخ این پرسش را از قرآن کریم می‏گیریم و به آنچه در این زمینه گفته‏ است ایمان و اعتقاد داریم .قرآن کریم پاسخ ویژه‏ای با تعبیر خاصی درباره ماهیت مرگ دارد ، قرآن‏ در این مورد کلمه " توفی " را به کار برده و مرگ را توفی خوانده است‏ توفی و استیفاء هر دو از یک ماده‏اند ( وفاء ) . هرگاه کسی چیزی را به‏ کمال و تمام و بدون کم و کسر دریافت کند و به اصطلاح آن را استیفاء نماید ، در زبان عربی کلمه توفی را به کار می‏برند . " توفیت المال " یعنی تمام مال را بدون کم و کسر دریافت کردم . در چهارده آیه از آیات قرآن کریم این تعبیر در مورد مرگ آمده است . از همه آنها چنین استنباط می‏شود که مرگ از نظر قرآن تحویل گرفتن است ، یعنی انسان در حین مرگ ، به تمام شخصیت و واقعیتش در تحویل ماموران‏ الهی قرار می‏گیرد و آنان انسان را دریافت می‏کنند . از این تعبیر قرآن‏ مطالب زیر استنباط می‏شود :
الف . مرگ نیستی و نابودی و فنا نیست ، انتقال از عالمی به عالم‏ دیگر و از نشئه‏ای به نشئه دیگر است و حیات انسان به گونه‏ای دیگر ادامه‏ می‏یابد .
ب . آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل می‏دهد و " من " واقعی او محسوب می‏شود ، بدن و جهازات بدنی و هر چه از توابع بدن به شمار می‏رود نیست ، زیرا بدن و جهازات بدنی و توابع آنها به جایی تحویل نمی‏شوند و در همین جهان تدریجا منهدم می‏گردند . آن چیزی که شخصیت واقعی ما را تشکیل می‏دهد و " من " واقعی ما محسوب می‏شود ، همان است که در قرآن از آن به " نفس " و احیانا به روح تعبیر شده است . . .
ج . روح یا نفس انسان که ملاک شخصیت واقعی انسان است و جاودانگی انسان به واسطه جاودانگی اوست از نظر مقام و مرتبه وجودی در افقی مافوق‏ ماده و مادیات قرار گرفته است . روح یا نفس ، هر چند محصول تکامل‏ جوهری طبیعت است ، اما طبیعت در اثر تکامل جوهری که تبدیل به روح یا نفس می‏شود ، افق وجودی‏اش و مرتبه و مقام واقعی‏اش عوض می‏شود و در سطح‏ بالاتری قرار می‏گیرد ، یعنی از جنس عالمی دیگر می‏شود که عالم ماورای طبیعت است . با مرگ ، روح یا نفس به نشئه‏ای که از سنخ و نشئه روح است منتقل می‏شود و به تعبیر دیگر ، هنگام مرگ ، آن حقیقت مافوق مادی بازستانده و تحویل‏ گرفته می‏شود .
قرآن کریم در برخی آیات دیگر که درباره خلقت انسان بحث کرده و مربوط به معاد و حیات اخروی نیست ، این مطلب را گوشزد کرده که در انسان‏ حقیقتی هست از جنس و سنخ ماورای جنس آب و گل . درباره آدم اول می‏گوید :
« و نفخت فیه من روحی ». از روح خود در او دمیدم .
مساله روح و نفس و بقای روح پس از مرگ از امهات معارف اسلامی است‏ . نیمی از معارف اصیل غیر قابل انکار اسلامی بر اصالت روح و استقلال آن‏ از بدن و بقاء بعدالموت آن استوار است ، همچنانکه انسانیت و ارزشهای‏ واقعی انسانی بر این حقیقت استوار است و بدون آن ، همه آنها موهوم محض‏ است . تمام آیاتی که صریحا زندگی بلافاصله پس از مرگ را بیان می‏کنند که‏ نمونه‏هایی از آنها در اینجا آورده و می‏آوریم دلیل است که قرآن روح را واقعیتی مستقل از بدن و باقی بعد از فنای بدن می‏داند . برخی می‏پندارند که از نظر قرآن ، روح و نفسی در کار نیست ، انسان با مردن پایان می‏پذیرد ، یعنی پس از مرگ شعور و ادراک و سرور و رنجی در کار نیست تا آنگاه که قیامت کبری به پا شود و انسان حیات مجدد بیابد . تنها آن وقت است که انسان بار دیگر خود را و جهان را می‏یابد . ولی آیاتی که صریحا حیات بلافاصله پس از مرگ را بیان‏ می‏کند دلیل قاطعی است بر رد این نظریه . این گروه می‏پندارند دلیل قائلین به روح ، آیه کریمه " « قل الروح من‏ امر ربی »" است و می‏گویند در قرآن مکرر نام روح به میان آمده درحالی که مقصود چیز دیگر است ، این آیه نیز همان معنی را طرح کرده که در آن آیات طرح شده است . این گروه نمی‏دانند که دلیل قائلین به روح این آیه نیست ، در حدود بیست آیه دیگر است . تازه این آیه به کمک آیات دیگری که ذکر روح در آن آیات آمده که برخی به صورت مطلق ( روح ) و بعضی به صورتهای مقید ( روحنا ، روح القدس ، روحی ، روحا من امرنا ، و غیره ) آمده است و از آن‏ جمله در مورد انسان با تعبیر " « و نفخت فیه من روحی »" آمده‏ است ، نشان دهنده این است که از نظر قرآن حقیقتی وجود دارد برتر از ملائکه و برتر از انسان به نام روح . ملائکه و انسانها واقعیت " امری " [ دارند ] یعنی روح خویش را از فیض او به اذن پروردگار دارند. یعنی‏ مجموع آیات روح به ضمیمه آیه " « و نفخت فیه من روحی »" که درباره‏ انسان آمده است نشان می‏دهد که روح انسان واقعیتی غیر مادی دارد . تنها قرآن نیست که اصالت روح را در آیات متعدد خود تایید کرده است‏ ، در حد تواتر در کتب حدیث و دعا و نهج البلاغه از جانب رسول اکرم و ائمه اطهار این مطلب تایید شده است . حقیقت این است که انکار روح یک‏ اندیشه کثیف متعفن غربی است که از حسی گرایی و مادیگرایی غربی سرچشمه‏ می‏گیرد و متاسفانه دامنگیر برخی پیروان با حسن نیت قرآن هم شده است . اکنون برای اینکه نمونه‏هایی از آیاتی که در آن آیات از مرگ به " توفی " تعبیر شده است و در بعضی از آنها یک سلسله اعمال حیاتی به‏ انسانها بلافاصله پس از مرگ نسبت داده شده ( از قبیل مکالمه ، آرزو ، تقاضا ) به دست دهیم ، سه آیه از چهارده آیه‏ای که در آنها تعبیر " توفی‏ " آمده است می‏آوریم .
1 « ان الذین توفیهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها فاولئک‏ ماویهم جهنم و سائت مصیرا » .
همانا کسانی که در حالی که ستمگر بر خود بودند فرشتگان ( ماموران خدا ) آنان را به تمام و کمال دریافت کردند فرشتگان به آنها گفتند : در چه‏ وضعی بسر می‏بردید ؟ آنان گفتند : ما مردمی زبون و زیردست و محکوم محیط بودیم . فرشتگان به آنها گفتند : آیا زمین خدا فراخ نبود که بدانجا کوچ‏ کنید ؟ پس جایگاه آنها جهنم است و بدسرانجامی است .
این آیه درباره مردمی است که در محیط نامساعدی بسر می‏برند و دیگران ، آن محیط را به دلخواه خود اداره می‏کنند و اینان محکوم‏ جریانات محیط خود هستند و همین را که " محیط فاسد است ، محیط نامساعد است ، از ما که کاری ساخته نیست " برای خویشتن عذری می‏پندارند . اینان‏ به جای اینکه محیط را تغییر دهند و اگر توانایی تغییر محیط را ندارند ، خود را از منجلاب چنان محیط فاسدی نجات دهند و به محیط مساعدتری منتقل‏ شوند ، در همان محیط فاسد به زندگی ادامه می‏دهند و تسلیم جریانات محیط می‏شوند و در فسادهای آن غرقه می‏گردند . فرشتگان خدا پس از آنکه آنها را قبض روح کرده و تحویل می‏گیرند با آنها به گفتگو می‏پردازند و عذر آنها را غیر موجه می‏شمارند ، زیرا حداقل کاری که از آنها ساخته بود - هجرت و کوچ‏ کردن به محیط دیگر - انجام ندادند فرشتگان به آنها یادآوری می‏کنند و به‏ این وسیله به آنها می‏فهمانند که خود شما مسؤول ستمهایی هستید که بر شما رفته است ، یعنی خود شما مسؤول گناهان خود هستید . قرآن کریم در این آیه کریمه به ما یادآوری می‏کند که بیچارگی و ناتوانی‏ در یک محیط ، عذر موجه به شمار نمی‏رود مگر آنکه حتی راه مهاجرت و کشاندن خود به نقطه دیگر نیز بسته باشد . چنانکه می‏بینیم در این آیه کریمه از مرگ که در چشم ظاهر نیستی و نابودی و تمام شدن است به " توفی " یعنی تحویل و دریافت تعبیر شده‏ است . این آیه گذشته از اینکه از مرگ با کلمه " توفی " تعبیر کرده‏ است ، رسما از یک جریان مکالمه و احتجاج میان فرشتگان و انسان در لحظات پس از مرگ سخن می‏گوید . بدیهی است که اگر واقعیت انسان باقی‏ نباشد و همه واقعیت انسان لاشه بی حس و بی‏شعور باشد ، مکالمه معنی ندارد . این آیه می‏فهماند که پس‏ از آنکه انسان از این جهان و از این نشئه می‏رود ، با چشم و گوش و زبان‏ دیگر با موجودات نامرئی به نام فرشتگان به گفت و شنود می‏پردازد .
2 « و قالوا ااذا ضللنا فی الارض ائنا لفی خلق جدید بل هم بلقاء ربهم‏ کافرون . قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم ثم الی ربکم ترجعون ».
و گفتند : آیا آنگاه که ما گم شدیم در زمین آیا ما در آفرینشی جدیدقرار خواهیم گرفت ؟ ( این سخنان بهانه است ) حقیقت این است که اینها ( از روی عناد ) ملاقات پروردگار خویش را منکرند . بگو همانا فرشته مرگ‏ که موکل بر شماست شما را در حین مرگ به تمام و کمال دریافت می‏کند . سپس به سوی خدا بازگردانده می‏شوید .
در این آیه ، قرآن کریم یکی از اشکالات و شبهات منکران را در مورد معاد و حیات اخروی ذکر می‏کند و پاسخ می‏گوید .شبهه و اشکال اینجا این است که پس از مرگ هر ذره ما نابود می‏شود ، به جایی می‏رود و اثری از ما نیست ، چگونه ممکن است مورد آفرینش تازه‏ای‏ قرار گیریم ؟
پاسخ قرآن ضمن اشاره به اینکه این شبهات بهانه جوییهایی است که در اثر حالت عناد و انکار ابراز می‏دارند ، این است که برخلاف ادعای شما ، شما ( من واقعی و شخصیت واقعی شما ) آن چیزی نیست که شما فکر می‏کنید گم‏ می‏شود . شما به تمام شخصیت و کل واقعیت در اختیار فرشته خدا قرار می‏گیرید . مقصود شبهه کنندگان از گم شدن این است که هر ذره‏ای از بدن ما به جایی‏ می‏افتد و اثری از آن باقی نمی‏ماند ، پس چگونه این بدن ما را بار دیگر زنده می‏کنند ؟
عین این شبهه که مربوط است به متفرق شدن و گم شدن اجزای بدن ، در آیات دیگر قرآن نیز آمده است و جواب دیگری به آن داده شده است و آن‏ اینکه همه این " گم شدنها " ، از نظر شما گم شدن است ، برای بشر دشوار و بلکه ناممکن است که این ذرات را جمع آوری کند ، اما برای خدا که علم‏ و قدرتش نامتناهی است هیچ اشکالی نیست . در آیات مذکور سخن منکران مستقیما درباره اجزای بدن است که چگونه و از کجا جمع آوری می‏شود ؟ ولی در اینجا به گونه دیگر جواب داده است ، زیرا در اینجا سخن صرفا در این نیست که اجزای بدن هر کدام به جایی‏ می‏افتد و اثری از آنها نیست ، بلکه در این است که با گم شدن اجزای بدن‏ ، ما گم می‏شویم و دیگر " ما " و " من " در کار نیست . به عبارت‏ دیگر ، سخن شبهه کنندگان این است که با متفرق شدن اجزاء بدن شخصیت‏ واقعی ما نیست و نابود می‏شود . قرآن در اینجا این گونه پاسخ می‏گوید که‏ برخلاف گمان شما شخصیت واقعی شما هیچ وقت گم نمی‏شود تا نیازی به پیدا کردن داشته باشد ، از اول در اختیار فرشتگان ما قرار می‏گیرد . این آیه نیز در کمال صراحت بقای شخصیت واقعی انسان ( بقای روح ) را پس از مرگ ، علی رغم فانی شدن اعضای بدن ، ذکر می‏کند .
3 « الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها فیمسک‏ التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذلک لایات لقوم‏ یتفکرون ».
خداوند نفوس را در حین موت ، و آن که نمرده است ، در حین خواب ، به‏ تمام و کمال دریافت می‏کند ، پس آن کس را که مقرر شده است بمیرد نگه‏ می‏دارد و دیگری را تا مدت معینی باز می‏فرستد . این آیه شباهت و سنخیت خواب و مرگ - و ضمنا شباهت و سنخیت بیداری‏ و بعث اخروی - را بیان می‏کند . خواب ، مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ‏ ، خواب شدید و بزرگ ، و در هر دو مرحله روح و نفس انسان از نشئه‏ای به‏ نشئه دیگر انتقال می‏یابد با این تفاوت که در حین خواب ، انسان غالبا توجه ندارد و هنگامی که بیدار می‏شود نمی‏داند که در حقیقت از سفری‏ بازگشته است ، بر خلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است .
از مجموع این سه آیه کاملا می‏توان فهمید که ماهیت مرگ از نظر قرآن‏ نیستی و نابودی و تمام شدن نیست ، بلکه انتقال از نشئه‏ای به نشئه دیگر است . ضمنا ماهیت خواب از نظر قرآن نیز روشن شد ، معلوم شد که خواب‏ هر چند از نظر جسمی و ظاهری تعطیل قوای طبیعت است ، ولی از نظر روحی و نفسی نوعی گریز و رجوع به باطن و ملکوت است . مساله خواب نیز مانند مساله مرگ از نظر علم از مجهولات است . آنچه علم در این زمینه می‏شناسد قسمتی از جریانات جسمانی است که در قلمرو بدن صورت می‏گیرد .

منبع : زندگی جاوید و حیات اخروی
اثر: شهید استاد مطهری
خدایا
خدایا بخشیدن و حلال کردن برام سخته
بهم کمک کن تا بتونم تمام کینه های توی دلم رو دور بریزم .
خدایا کمکم کن مهربون باشم .
ای خدای مهربون بخاطر همه چیز ممنون.
***‌ آرزوی  رفتن به حج ***

   من که هنوز برای حج تمتع ثبت نام نکرده ام ولی شنیدم که هر کسی امروز ثبت نام کنه ۱۳ سال دیگه می تونه بره !

     یعنی حالا حالا ها باید انتظار بکشم . امیدوارم و از خدا می خوام به من توفیقش رو بده که در طول عمر باقیمونده ام بتونم مشرف بشم و حاجی نشده از این دنیا نرم.

* ذکر مورد علاقه من *

 

لا حول ولا قوﺓ الا بالله العلی العظیم

  دعای پیش از نماز صبح روز جمعه

رسول اکرم (ص) می فرمایند که هر کس پیش از نماز صبح روز جمعه سه مرتبه این استغفار را بخواند اگر چه گناهان او زیادتر از کف دریا ها باشد آمرزیده خواهد شد .

استغفر الله الذی لا اله الا هو الحی القیوم و اتوب الیه

  (بحار89 .ص 359)

 

بهترین تصمیم زندگی ام

من تصمیم گرفته ام طوری زندگی کنم که هر لحظه برای مرگ آماده باشم . دوست دارم در اون لحظه ای که عزرائیل میاد دنبالم و می گه بیا بریم با لبخند بگم من آماده ام و با خوشحالی کوله پشتی سنگینم رو روی کولم بیندازم و سفرم رو شروع کنم.

شب قدر هم از خدا خواستم بهم مهلت بده تا کوله پشتی سفرم رو آماده کنم و فکر میکنم خدای مهربونم که الرحم الراحمین هستش دعای من رو قبول کرده . چون نشانه های زیادی رو بعد از عید فطر دیدم. بیماری ای اگر دیر بهش رسیدگی می کردم ممکن بود تبدیل به سرطان بشه به کمک خدا بهبود پیدا کرد. بلافاصله بعد از ماه مبارک رمضان دچار ناراحتی شدیدی شدم و وقتی به پزشک مراجعه کردم متوجه شدم چه خطر بزرگی زندگی ام رو تهدید می کرده ! خدای مهربونم از تو متشکرم .

امیدوارم بتونم توی این مدت باقیمونده بهترین بنده ات بشم .

 

 

ولات حضرت معصومه بر همه مسلمنان مبارک

 

ولات حضرت معصومه (ع)

 

یا رب العالمین مرا نیز فراخوان